مست مستم
نه از می
که از دیدار رویت
اینچنین
سرمست و شادم
مست مستم
نه از می
که از دیدار رویت
اینچنین
سرمست و شادم
دل من خون فشان است از غم تو
همیشه ساخته ام من با کم تو
کم تو بیشتر از آنست که خواهم
به شرط آنکه باشم همدم تو
منو
جانا
تو باورکن .
منو
از این
تهی بودن
رها یم کن .
برای
پر کشیدنهایم .
بمن
بالی
تو ازعشق
اهدا کن.
خیالت رامراقب باش
منو
بیچاره کرد ه .
به کوه و
دشت و سحراها .
منو
آواره کرده .
دلم آرام ندارد از فراقت
زمن دایم بگیرد او سراقت
پریشان است ونالان از غم هجر
ازاین ماتم ندارد او فرا غت
مفاعیلن مفاعیلن مفاعی
تو آسمون غم زده
کدوم ستاره ازمنه ؟
تا کی باید ناله کنم ؟
از کی باید شکوه کنم ؟
منکه دیگه خسته شدم
از ناله های بی ثمر.
خسته شدند چشمان من
از گریه های بی اثر
تو این دیار بی کسی
کجا تورا پیدا کنم ؟
از سرنوشت شوم خود
حسابی من کلافه ام
تو این شب سرد یخی
آیا میشه فردارو دید ؟
آیا میشه نمردو دید ؟
گرما و شور بودنو
منکه برایم مشکله
باور کنم که می مونم
تو این دیار بی کسی
کجا تورا پیدا کنم ؟
دلم خوش است
به آسمان صاف و بی غش عشق .
ولی چه سود ؟
که بال و پری برای پریدن
مرا نمانده است .
اورا بساز
آنچنان که خود میخواهی .
خودرا بساز
آنچنان که او میخواهد .
وزندگی را
باعشق زندگی کنید .
تا دیگران
از شما بیاموزند
رسم خوب زندگی کردن را .
قفس را بشکنیم
پرواز را آغاز کنیم
که رفتن و رفتن
رسم بودن است .
نه یکجا ماندن ومرگ را انتظار کشیدن